وبلاگ فوق برای مدتی هک شد!!!!!
BizmailX
من گم شدم ..
سردرگمم .. فکر چشم هايی که به من دوخته شده بودند از مغزم دور نمی شه.. ( چشمايی که نمی دونم شکستم رو می خواستن يا پيروزيمو.. ).. سلام تعارف هاي الکی .. قربون صدقه های مسخره .. فدات بشم های پوچ و بی اساس ..
از اين ترم می ترسم .. از کنکوری که چند ماه ديگه بايد بدم .. از تابستون و مسائلی که در پيش داره ..
وای .... خستم ..
اين امتحان ايزو هم که ديگه بدتر از همه ..
روزها و شبها دارن می گذرن و من فقط يک تماشاچی هستم ، يک تماشاچيه ساکن ، خشک و بی تحرک ..
نمی دونم .. !!
لابد اين نيز بگذرد !! ؟ !!
توی پرانتز :
باشه هيس ..
گوش کن .. بازم صدای قورباغه ها شروع شد .. دلم واسشون تنگ شده بود ..
برای اولين بار در سال جديد دارم اينجا می نويسم .. ولی احساس می کنم خيلی ازش دور شدم .. فراری هستم ،از خودم ،از نگاه مردم، از سفيديه بيش از حد اينجا که حتی اون رنگ گلبهی هم نمی تونه کاری رو از پيش ببره ..
باشه بعدا می نويسم .. الان ......
اگه دوست دارين اينو گوش کنين .....
بهار
به به
.. سال نو مبارک ..
يوهوووووووو
عيدتون مبارک ..۱۰۰سال به از اين سالها .. 

(( بهار بازم می آد )) رو گوش کنيد 
اين کارت ها هم خوشگل هستن :

اميدوارم که سال جديد ، پر از زيبايی ها و موفقيت ها باشه و همه ی بتونيم به خوبی زندگی کنیم ..
تعطيلات خوش بگذره 
توی پرانتز :
ـ ۲هفته از دست من راحتين .. ديگه دارم می رم خونه .. 
ـ سال نو تو هم مبارک
.. اولين هديه ی امسال ، از طرف تو بود .. ممنونم ..
.. خيلی خوبی .. خيلی زياد ..
ـ اين تعطيلات فرصت خوبيه واسه فکر کردن ، مگه نه ؟؟ می خوام فکر کنم و فکر کنم .. انقدر که يا تو رو از توی افکارم بيرون بکشم يا خودم توی اونا غرق بشم .. 
ـ کتاب ها هم بدجوری چشمک می زنم .. اون هم به رنگ قرمز .. 
ـ اين روزای آخر دانشگاه چه حالی داشت ، وقتی می گفتيم : استاد ، خداحافظ تا سال بعد
.. انگار تا اومدن سال ديگه خيلی وقت دارم و سال ديگه ، واقعا سال ديگه ايه .. يعنی .. نمی دونم .. بگذريم ..

پس الان هم می گم ، تا سال ديگه بای
قربان شما همه دوستان خوبم و ايرانيان عزيز در سراسر دنيا
شاد و سربلند باشيد

چهار شنبه سوری
خاطره ی زیاد خوبی از چهرشنبه سوری ندارم .. این روزها هم که فقط صدای ترقه و سیگارد و یک بمب ساعتی تو رو به یاد چهارشنبه سوری می ندازه .. 
یکی از دوستان می گفتن : چهارشنبه سوری وقتی قشنگه ، که دستت توی دست نامزدت یا دوستت باشه و با هم از روی آتیش بپرید ، اون موقعی که با هم می خونید ، سرخیه من از تو ، زردیه تو از من ، یا برعکس ..
یادمه یک سال ، بعد از درست کردن آتیش ها ، بچه ها شروع کردن به پریدن از روی آتیش ، هر بار من خواسم بپرم ، یکی از طرف دیگه حرکت می کرد
.. یه لحظه دیدم ، هیچ کس خیال پریدن نداره ، پس با عجله به سمت آتیش دویدم ،1، 2 ، 3 ، چشمامو بستم و گرمای اتیشو روی صورتم حس کردم ، یه دفعه خوردم به .. 
پرت شدم روی زمین ... آتیشه پخش شده بود و من بین اون ها
.. درست نگاه کردم ، .. دختر عمه ی عزیز رو دیدم که همه به طرفش می رفتن ، .. تمام بدنم می لرزید
.. همه چپ چپ به من نگاه می کردن ، همون جور روی زمین نشسته بودم ، اشکام آهسته سرازیر شده بودن ،..
همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد .. معنیه نگاه ها رو درک نمی کردم ... تقصیره من نبود .. این همه صبر کرده بودم ، اون خودش .. من هم به اندازه ی اون صدمه دیده بودم .. داداشم کمکم کرد بلند بشم .. می گفت چیزی نشده .. با هم دویدین ، خوردین به هم .. مرجان که خوبه ، تو سالمی ؟؟ 
دیگه تا آخر شب ، از شیوای شاد خبری نبود .. یه گوشه نشستم ، .. هنوزم نمی دونم چرا من انقدر ناراحت شده بودم ؟؟ خوب شاید نگاه ها منو اذیت کرده بود
.. خلاصه خاطره ی اون اتیش ، هنوز هم توی ذهنم هست ..
سال های بعد(در حدود 2 یا 3 ) ، توی حیاط با مامان بزرگ ، آتیش درست می کردیم و در مقابل غرغرهای بابابزرگ ( که می گفت :بسه ، خطرناکه ، بچم یه بلایی سرش می یاد ..! ) از روی آتیش می پریدیم .. چه حالی داشت ..!
اما اون روزها هم زود تموم شد ..
بیخیال ..

در هر صورت ، امیدوارم که چهارشنبه سوریه امسال به دوستان گلم خوش بگذره
.. مواظب خودتون باشین .
ساعت ۱۰:۴۱شب :
بوی دود و لاستيک سوخته و صدای انفجار همه ی فضا رو پر کرده
.. عصر جلوی مردم و بچه ها رو گرفتن ، آتيش ها رو خاموش کردنو ، مواد منفجره رو ازشون گرفتن 
.. ولی همين که هوا تاريک شد .. ديگه وای وای ..
توی پرانتز :
ـ می دونم که به خاطره اون موضوع هنوزم ناراحتی ، ولی .. ولی نمی تونستم .. نمی تونستم ... اينو قبول کن .. 
شايد زيادی خودخواه بودم .. اما خوب ديگه ، اون روز هم گذشت ، ديگه بخند ، باشه !؟! ..مرسی .. 
ـ به فکر من هم نباش .. من هميشه همين جوريم .. هميشه يه موضوعی واسه ناراحت کردن من پيدا می شه .. ولی خوب، آبانی هستم و صبر زيادی دارم .. چيزی نيست .. به قولی ، اين نيز بگذرد ..
ـ ديگه تا شروع سال جديد چيزی نمونده ، .. پس شاد باش ، تا من هم شاد باشم ..
!..!..!..!
چند روزه دل ديونه می گيره همش بهونه ! .. آی !
آتيشم می زنه هر شب جای خاليت توی خونه..
دل من هواتو داره ديگه طاقت نمياره ! .. آی !
اين دل هميشه گريون مثل ابرای بهاره..!
کی تو رو دوست داره قد يه دنيا ،
کی می خواد با تو باشه حتی تو رويا ؟؟
دنبال جای پاهاته روی شنهای قشنگو خيس دريا
نگو که رفتن تو سهم منه ، دل من طاقت نداره ، می شکنه !
نگو که بايد جدا شيم ، نگو قسمت من و تو رفتنه !
ـ (( با صدای شادمهر عقيلی ))
ـ هم شعرشو دوست دارم ، هم موزيکشو ..ريتم ساده و آرامش بخشی داره .. 
توی پرانتز :
وقتی مغز آنتن نمی ده يا مثل ، ۱۱۸ هميشه اشغاله !! چی کار بايد کرد ؟؟ همش می گه ، بوق بوق ..
فک و عقل و درد و ..
ـ تا حالا فکتون رو پياده کردن ؟؟ ..... وای وای 
اميدوارم که هيچ وقت دچارش نشين !! .. من الان به خوبی معنيشو می فهمم .. در حال حاظر نمی تونم حرف بزنم ، فقط می تونم تایپ کنم ..
..
ـ اين چند روز چيزهای عجيب ، غريب زياد ديدم .. خودم هم کارای عجيب زيادی انجام دادم .. !!! 

ـ راستی شنيدين می گن : که عقل فوران می کنه و حرکت صعودی داره..، واسه من ، عقلم زير خاکی داره می ره !! شايد زيادی عاقلم ..
..
توی پرانتز :
.. آی .. در تمام عمرم کپسول نخورده بودم ، حالا ..
..
ـ (..) گم شده ؟؟ ! ؟؟
ـ مامان با لنگه دمپايی و داداش با ليوان آب ، دنبالش می گردن !! 
ـ داداش داره می گه : مامان زير ميز رو هم نگاه کنين !! 
...
مثلآ می خواستيم بريم کوه برفی !!
اين جمعه( که گذشت ) قرار بود بريم يک کوه برفی.. گفته بودن می ريم پلور ، من هم ذوق زده .. هرچند که اين کلاس نرفتن های به موقع بچه ها ما رو با مشکل مواجه کرد و استاد عزيز واسه دوستای من کلاس گذاشت و همه مجبور شدن برن کلاس ..و نزديک بود که رفتن من هم لغو بشه !!
خلاصه برنامه ها رديف شد ،( مونا و مرجان عزيزم ، ..
ها ها
.. درس عبرتی بود واسه شما .. )
.. جمعه صبح ، با يک خروار لباس های زمستانی ، در محل مورد نظر حاضر شدم ..
يه کم که گذشت ، ديدم که به به اين طور که پيداست ، می خوان برن يک جای ديگه که تا جايی که يادم می يومد اونجا هم برف گيربوده !! ..گفتم خوب ، حالا اينجا هم بد نيست !!!
خلاصه ، همه جمع شدن و حرکت کرديم .. بعد از حرکت فهميدم که اصلا از برف مرف خبری نيست و داريم می ريم يک جای ديگه .. هوا وحشتناک گرم شد ، طوری که واقعا داشتم خفه می شدم ، به مرور همه لباس هاشون رو کم کردن
.. يکی از اعضای گروه بخاری با خودش اورده بود
!!
خلاصه رفتيم يک محل جديد ، اوه اوه عجب جايی بود!! واقعا زيبا بود .. وای
شاهکار بود ..
شاخه های درخت ها پر از برگهای سبز کوچولو ، بعضی از درختا که پر از شکوفه بودن ، ..بوی بهار ، حال و هوای بهار .. همه جا رو پر کرده بود ..
اوم م م م ..

گرما و حرکت و بالا رفتن و لذت بردن از منظره و ..
..
خودمونيم ، وقتی منظره هايی رو می بينيم ( مثلااز طريق کامپيوتر، تصاوير win ها يا جاهای ديگه ) ، همش می گيم عجب مناظری ، وای ، چه جاهايی!!
.. در صورتی که ما خودمون زيباترين منظره ها رو در اطرافمون داريم ولی بهشون توجهی نمی کنيم !! ..
هر چند ( از قديم گفتن : مرغ همسايه غازه )..
خلاصه : ... خيلی ۲۰ بود ... جای همه خالی بود 
اين هم از کوه نوردي اين هفته .. به جای برف بازی ، آب بازی کرديم .. 
توی پرانتز :
کاش که انقدر رويايی به همه چيز نگاه نمی کردی ! نمی تونم مستقيم بهت بگم ،خيلی .. !! ولی کاش از خواب بيدار شی و يه کم فکر کنی و خودت به اين نتيجه برسی ... ! شايد هم ، اين يعنی جوونی !!! نمی دونم !!؟؟؟؟؟؟؟!!
پس اگه جوونيه ، لطفا زودتر بزرگ شو ! باشه ؟ زوده زود ..
منتظرم .. 
تاسوعا و عاشورا روزهايی که هميشه پر از غم هستن ..
امسال هم که با کشته شدن مردم در کربلا همراه شد و ..
![]()
کاش می فهميدم چرا هميشه مردم بيچاره بايد طعمه ی افکار و خودخواهی های حکومت ها بشن ؟ چرا مردم ؟
چرا مردم ؟؟؟

کاش می فهميدم !!!!! شايد اشکال از منه و من درک نمی کنم ، .. ولی واقعآ چرا ؟؟
![]()
به برد نگاه می کردم ، يک جمله جالب روش ديدم :
می بينی ؟ ديگه کشته شدن و مردن مردم ، واسه کسی مهم نيست ، خيلی راحت می گن ، عمرشون به دنيا نبود و خدا رحمتشون کنه !! ..
همين چند روز پيش هم که ..
توی پرانتز :
...
...
کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشت های نرم فراغت
گشوده خواهد شد ؟
کجاست جای رسيدن و پهن کردن يک فرش
و بی خيال نشستن
و گوش دادن به
صدای شستن يک ظرف زير شير مجاور؟
و در کدام بهار درنگ خواهی کرد ؟
...
((سهراب سپهری ))
توی پرانتز :
می خوام حرف بزنم ، ولی حافظ می گه ساکت باش ..! 
همايش درختکاری
امروز حسابی بيل زدیم 
گفتن يک همايش کوچولوی درختکاری هست ، ما هم که دوستدار طبيعت و از اين حرفا .. بدو بدو خودمونو رسونديم ..
اول ماشين سواری و بعدش پياده روی و عبور از رودخونه و .. ( فقط هوا خيلی گرم بود .. کاپشن ها هم يک بار اضافی ، که بايد وزنشو همراه با کوله پشتی تحمل می کرديم ..)
خدا رو شکر اونجا منظره ی خيلی زيبايی داشت ، که خستگی رو از بين می برد ..( نمی دونم چرا عکس هاش رو نمی تونم( uplaod) کنم ؟؟!!؟؟ عکس اون زمين ها که اصلا نمی شه 

مسيری که بايد می رفتيم تا محل مورد نظر
خلاصه رسيديم به محل .. چند تا زمين ، پر از چاله های کنده شده از قبل و ۳ هزار تا نهال و تعدادی بيل
و در يک عمليات سري و انتحاری نسب و شاد و پر جنب و جوش و پر از خنده و شوخی و قورباغه و سوسک و ملخ و مورچه .. تعداد زيادی نهال کاشتيم ..
آخ اين قورباغه ها چقدر ماه بودن ، .. جانم ،.. خيلی موشن 
بيچاره ها از دست بروبکس در امان نبودن .. ولی، خوب حال بعضی ها
، با اين موجودات مامانی گرفته شد 

همه فقط نهال ها رو کاشتن ، آخرش نفهميديم چی بودن !!!
تقريبا ۲ زمين پايين کاشته شد .. بچه ها می گفتن ، از اين به بعد هر کی می خواد چيزی بکاره ، ما رو خبر کنه .. دانشجوی بنده خدا 
کارمون به کجاها کشيده شده .. عمله دسته دسته ..
هرچند تجربه کار با بيل و الک و اين چيزا رو داشتيم ( توی کارگاه ريختگری )
تجربه ی جالبی بود .. چندين سال ديگه که اين درختها بزرگ بشن .. بايد اونجا رو ديد .. 
بله ديگه .. اين هم از همايش بيل و نهال و دانشجو
توی پرانتز :
*چه خوب می شد ، اگه همه ی دل ها هميشه شاد بودن ..
**راستی دلم واست تنگ شده .. می دونی نه !؟؟!
فردا
با همه بی حوصلگی هام ـ هنوز
منتظرم دوباره فردا بشه
ابرا گره خورده به هم ـ چه خوبه
اين گره تا کور نشده وا بشه
برای من ـ من هميشه دلتنگ
وا شدن ابرا تماشايه
فردا شدن با همه بيهودگيش
برای اين شب زده روياييه
فردا اگه تولد دوباره س
فردا اگه يه روز تکراريه
فردا اگه اميدو دلبستگی س
فردا اگه قرارو بی زاريه
هرچی که هس فردا يه روز ديگه س
يه روز خوب برای زنده بودن
يه روز خوب به خاطره من و تو
يه روز خوب به خاطره تو و من
((محمد علی بهمنی))
اسفند هم شروع شد ، انگار همين ديروز بود که نوشتم شروع پاييز و ترم جديد ...همشون گذشتن ! حالا اسفند. ، وشمارش معکوس واسه سال جديد شروع شد .. 
يک نکته : (من اينو تازه شنيدم )..می گن روز اول اسفند بايد آش خورد ، بهش می گن آش اسفندی
.. قديمی ها هم چقدر خوش بودنا .. دور هم ، با صفا ..
والا اين روزا خيلی کم پيش می ياد که همه دور هم باشيم ، چه برسه به اينکه آش هم بخوريم ..!
يک نکته ی ديگه : اسفند هم شروع شدو ترم جديد شروع نشد .. هم چنان در تعطيلات بسر می برم . من می رم دانشگاه ولی هنوز خبری نيست .. 
خلاصه اين هم از ترم جديد و ماه جديد ..
توی پرانتز :
خوشحالم که برگشتين . با همتون هستم .
باز هم ... ! 
نمی دونم بايد بگم ، ..باز هم حادثه ؟؟!!؟؟
اون از هواپيمای چند روز پيش ، حالا هم قطاريا قطارها ..
در اخبار صبح گفته شد ، فقط۲ قطار باری به هم خوردن و منفجر شدن . انفجار در نتيجه ی وجود گوگرد و پنبه و.. بود . اشاره ای به خسارات جانی يا چيز ديگه ای نشد !! همه چيز امن و امان 
اما حالا می بينم . می شنوم که :

خارج شدن 47 واگن قطار باري در ايستگاه خيام نيشابور (کيهان )
![]()
![]()

|
سرويس شهرستانها:
به گزارش خبرنگار كيهان همزمان با وقوع تصادف قطارها، زلزله اي به قدرت 6/3 ريشتر شهر مشهد و نيشابور را به لرزه درآورد. نيروي انتظامي مشهد اعلام كرد: هيچ گونه انفجاري در مشهد رخ نداده و صداي انفجار شنيده شده مربوط به تصادم قطار و انفجار گوگرد بوده است. گفته مي شود يكي از قطارها مسافربري بوده است و احتمال تلفات بسيار در آن وجود دارد.
خلاصه اهم اخبارايران و جهان برروى تلکس ايرناتاساعت هفت بامداد روزپنجشنبه |
ديدی بالاخره تو هم احضار شدی 
ديدی !
حالا ديگه رفتنت با خودت و برگشتت با... 



ديوانه بمانيد ، اما مانند عاقلان رفتار کنيد .
خطر متفاوت بودن را بپذيريد ، اما
بياموزيد که بدون جلب توجه
متفاوت باشيد .

(( پائولو کوئليو ))
ماسه و کف
هميشه بر روی اين سواحل قدم می زنم،
در ميان ماسه و کف .
مد دريا آثار قدمم را محو خواهد کرد .

و باد کف را از بين خواهد برد .
ولی دريا و ساحل برای هميشه باقی خواهند ماند .
(( جبران خليل جبران))
هميشه به يادتم ، هميشه !
کاش می تونستم خيلی راحت باورت کنم . بدون که خيلی زياد دوستت دارم ولی ..
مثل هميشه يک ولی و اما ..
هميشه مواظب خودت باش . اميدوارم که هميشه خوب و خوش باشی . قربانت تربچه کوچولوی باغچه ی بغلی
روز انتخاب واحد
يکی به داد من برسه !!!
بازم روز انتخاب واحد رسيد ..
و من نمی دونم چی بايد بگيرم ؟؟؟
وای ..
اين عمومی های .. تمومی ندارن
، تا می يام خوشحال بشم که تموم شدن
، يکيشون می پره بيرون
.دالی 
باز هم روبه رو شدن با واحد های پر شده ، دويدن ها برای رسيدن به صف طويل پشت در خدمات کامپيوتر، جنگيدن با سر گروه ها .. و و و .. 
.. در آخر ضعف کردن و ولو شدن وسط راهرو 


